آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

غزالی هشت ساله شد

چهارشنبه 24 فروردین ماه سال 1390 19:38 نویسنده: غزاله موضوع: زندگی نظرات: 0 نظر چاپ

سلام .

۲۲ فروردین امسال،غزالی هشت ساله شد. هشت سالی که به نظرم خیلی زمان طولانی بوده و هشت سال پیش را خیلی کم به یاد میآرم.

من ۲۹ ساله ُ دانشجوی ترم چهارم کارشناسی ارشد توریسم با غزالی ۲۱ ساله اون موقعها خیلی فرق کرده. اما گاهی روح غزالی میآد یه سرکی در زندگیم میکشه و میدود و میرود.


آرزو می کنم سالی سرشار از شادی و خوشی برای همه باشه.

سال 89

جمعه 5 فروردین ماه سال 1390 01:02 نویسنده: غزاله نظرات: 2 نظر چاپ

در سال 89 ، بالاخره به صورت جدی سر کار رفتم.

الآن در کار سومم مشغول کارم. اول به عنوان مهندس کامپیوتر ، بعد قسمت فروش بلیط یه آژانس و الآن به نوعی برنامه ریز توریسم یه شرکت گردشگری.

کارم رو دوست دارم ، پیوند کامپیوتر و گردشگری و برنامه ریزی است. امیدوارم که در این کار خیلی پیشرفت کنم. این یه ماه اسفند رو حداقل روزی 10 ساعت کار کردیم و امیدواریم که تا آخر اردیبهشت کارمون رو  بتونیم به نتیجه برسونیم.

در کل سالی بود که خیلی افت و خیز داشت و یه جاهاییش شوک و یه جاهایی سورپرایز داشت.

یه دوست خیلی عزیز در این سال پیدا کردم ، دختری که خیلی اکتیو و پر جنب و جوشه.

چند تا آرزوی بزرگی که چندین سال بود داشتم ، عملی شد و از این بابت خیلی خوشحالم.

دوست دارم و میخوام که سال دیگه این موقع یه عالمه خبر خوب داشته باشم و پیشرفت قابل ملاحظه ای در کار و زندگی در آستانه سی سالگیم کرده باشم.

شنبه 25 دی ماه سال 1389 16:44 نویسنده: غزاله نظرات: 2 نظر چاپ

امتحانات ترم سوم فوق لیسانسم شروع شده. چقدر زود میگذره...............

تولد آنا

یکشنبه 4 مهر ماه سال 1389 14:03 نویسنده: غزاله موضوع: زندگی نظرات: 0 نظر چاپ

دیروز تولد آنا بود.

دوست جونم تولدت مبارک

آرزو می کنم بهترینها و شادترینها همیشه از آن تو باشه :*

پنجشنبه 11 شهریور ماه سال 1389 13:24 نویسنده: غزاله موضوع: زندگی نظرات: 1 نظر چاپ

سلام. از دیروز یاهو میل و جی میل و گودر کلا رفتن قاطی باقالیها و فیس بوک جان هم که نیستندو هیج نوع ف ی ل ت ر ش ک ن ی هم کار  تمی کنه و دستم به هیچ جا بند نیست که ایراز وجود کنم و  دیدم وبلاگخا باز میشن ؛ گفتم بیام اینجا بنویسم ، 6 ماهی یه بار بچم را آپ کنم.


خب درسها که همه پاس شد ، هر چند معدلم تعریفی تداشت. بالاخره سر کار رفتن و چشم عمل کردن یه جایی باید خودش را نشون بده.

جونم براتون بگه که هنوز کامل چشمام بینا نشده و امروز که شش ماه از عملم میگذره ، هتوز انطباق کامل برای دور ندارم. نزدیک را عالی می بینم ؛ اما دور مخصوصا در شب ، خیلی سخته.


سه هفته پیش یه حرکت انجام دادم که یه خودم افتخار می کنم. بیشتر دوستام می دونن که من میگم حق خانوما خیلی  بیشتر از آقایونهو در همین راستا هم به یه آقای محترم که دوست بسیار عزیزی هم هست ، گقتم نسبت بهش چه حسی دارم. ولی خب بعضی وقتا آدما ترجیح میدن که در تنهایی خودشون بمونن و دوست عزیز من هم در تنهاییش موند و پیشتهاد من را قبول نکرد.



بعد وارد یه دوره تنهایی عمیق شدم و بعدش دیدم بی خیالی خیلی بهتره و فعلا از زتدگی لذت میبرم.



یه چتد وقت دیگه هم باز دانشگاه شروع میشه و کم کم باید به فکر موضوع و پروپوزال  و این داستانا باشم.


تازگیها دوستا و آشناهام دارن به سرعت برق و باد از ایران میرن و فکر کنم تا موقع دفاعم 10 نفرشون هم ایران نمونده باشن.